شنبه ۲۷ دی ۱۴۰۴ - ۰۸:۳۰
بعثت انبیا فراتر از برنامه های بشری

حوزه/ تحول فکری بازرگان را نباید یک «تجدیدنظرطلبی» رادیکال و نفی کامل گذشته تفسیر کرد، بلکه باید آن را «تکاملی در تأکیدها» و «تصحیحی در راهبردهای عملی» در مواجهه با شرایط جدید تاریخی دانست.

خبرگزاری حوزه | بحث از هدف بعثت انبیا در اندیشه مهندس مهدی بازرگان، از مهم‌ترین و مناقشه‌برانگیزترین محورهای فکری این روشنفکر دینی معاصر است. هنگامی که آثار او را مرور می‌کنیم، به ویژه با تمرکز بر کتاب متأخرش «آخرت و خدا: هدف بعثت انبیا» (۱۳۷۱)، در نگاه اول به نظر می‌رسد تحولی اساسی در نگرش او رخ داده است؛

تحولی که از دفاع از اسلام به مثابه یک ایدئولوژی اجتماعی کامل در اثر پیش از انقلابش «بعثت و ایدئولوژی» (۱۳۴۴)، به سوی محدود کردن رسالت اصلی پیامبران به اموری اخروی و معنوی گراییده است. این خوانش رایج، بازرگان را متفکری تجدیدنظرطلب معرفی می‌کند که از مواضع پیشین خود فاصله گرفته است. اما با مطالعه‌ای عمیق‌تر و درنگ در مجموعه آثار و سخنرانی‌های او در یک بازه زمانی طولانی، تصویر پیچیده‌تر و ظریف‌تری پدیدار می‌شود و این پرسش را برمی‌انگیزد که آیا واقعاً شاهد یک گسست فکری هستیم یا تداوم و تکاملی منطقی در اندیشه‌ای یکپارچه؟

نکته کلیدی که برای حل این تعارض ظاهری باید به آن توجه کرد، تمایز دقیقی است که خود بازرگان در «پاسخ به انتقادها» مطرح می‌سازد. او تصریح می‌کند که عنوان اثرش «آخرت و خدا، تنها برنامه بعثت انبیا» بوده و بسیاری با حذف کلمه «بعثت»، آن را به «تنها برنامه انبیا» تغییر داده و بد تفسیر کرده‌اند. به بیان بازرگان، «خیلی فرق است بین برنامه انبیا و برنامه خدا». اینجا او میان «برنامه بعثت» به عنوان رسالت خاص و وحیانی فرستادگان خدا، و «برنامه انبیا» به عنوان مجموعه رهنمودها و مواضعی که یک پیامبر به عنوان یک انسان هدایت‌گر در بستر اجتماع می‌تواند داشته باشد، تفکیک قائل می‌شود.

از نگاه او، هسته مرکزی مأموریت وحیانی (بعثت) همانا ایجاد انقلاب علیه خودمحوری انسان و متوجه کردن او به خدای یکتا و نیز آگاه کردن او از حیات ابدی و پهناور آخرت است؛ اموری که به گفته او، «دید و دانش انسان‌ها ذاتاً و فطرتاً از درک آن عاجز و قاصر است».

اما این به هیچ وجه به معنای کنار گذاشتن یا بی‌اهمیت شمردن ارزش‌های اجتماعی و اخلاقی در منظومه فکری بازرگان نیست. بررسی سیر آثار او از دهه ۴۰ تا واپسین روزهای حیاتش، نشان از تداوم ژرف‌اندیشی او درباره مفاهیمی چون آزادی، عدالت و کرامت انسانی دارد. در «بعثت و ایدئولوژی» (۱۳۴۴) آزادی را «موهبتی الهی و کلیدی برای ترقی» می‌خواند و در آخرین سخنرانی خود با عنوان «بعثت و آزادی» در دیماه ۱۳۷۳، تنها بیست روز پیش از وفات، صراحتاً به رابطه ناگسستنی بین بعثت و آزادی می‌پردازد. این تداوم نشان می‌دهد که بازرگان هرگز به دینی کاملاً فردی و جدا از عرصه اجتماع معتقد نبوده است. او به وضوح بیان می‌کند که «دین نمی‌تواند به سیاست یا هر امر انسانی دیگر بی‌تفاوت بوده و به آن کاری نداشته باشد». ارزش‌هایی مانند آزادی و عدالت، از دیدگاه او اگرچه ریشه در فطرت و عقلانیت انسانی دارند و مختص دین خاصی نیستند، اما ادیان الهی قطعاً آنها را تأیید، تقویت و در چارچوب جهان‌بینی توحیدی معنادهی می‌کنند.

پس نقطه تحول اصلی در کجاست؟ به نظر می‌رسد تجربه عملی انقلاب و مواجهه نزدیک با چالش‌های حکمرانی دینی، نگرش بازرگان را نسبت به «نهاد حکومت» به عنوان یک ساختار عرفی و دنیوی متحول کرد. او که پیش از انقلاب بر امکان استخراج ایدئولوژی اجتماعی از اسلام تأکید داشت، پس از آن به ضرورت «استقلال نهاد دین از نهاد سیاست» رسید. او استدلال می‌کرد که حکومت و مدیریت جامعه، در چارچوب آیه بعثت و رسالت پیامبران منظور نگردیده است. این موضع نه از سر بی‌اعتنایی به سعادت دنیوی مردم، بلکه از سر حراست از قداست دین و جلوگیری از ابزار سازی یا ابزاری شدن آن برای اهداف قدرت دنیوی بود. او هشدار می‌داد که «دینی که برای دنیا درست شود، خدایی که برای درد و آرزوهای دنیا پرستیده شود... نه دین است، نه خدا و نه آخرت. شرکی است در کنار و در برابر توحید».

بنابراین، می‌توان نتیجه گرفت که تحول فکری بازرگان را نباید یک «تجدیدنظرطلبی» رادیکال و نفی کامل گذشته تفسیر کرد، بلکه باید آن را «تکاملی در تأکیدها» و «تصحیحی در راهبردهای عملی» در مواجهه با شرایط جدید تاریخی دانست. مبانی ارزشی او مانند اعتقاد به آزادی، عدالت و عقلانیت همواره ثابت ماند، اما برداشت او از نحوه ارتباط نهاد دین با نهاد حکومت، به دلیل تجربیاتش، واقع‌بینانه‌تر و پیچیده‌تر شد. او در پی ترسیم راهی میانه بود: از یک سو، دین را به حیطه خصوصی تبعید نمی‌کرد و برای آن نقش اجتماعی مهمی در نشر ارزش‌ها و اخلاقیات قائل بود؛ از سوی دیگر، آن را در قالب یک ایدئولوژی حکومتی تمام‌عیار محدود نمی‌ساخت تا قداستش به مخاطره افتد. این مسیر اعتدال و عقلانیت، که بر جدایی نهاد دین از نهاد حکومت (و نه جدایی دین از سیاست به معنای عام آن) تأکید می‌ورزد، امروزه بیش از هر زمان دیگری می‌تواند به عنوان میراثی فکری، چراغ راهی برای خروج از بن‌بست‌های نظری و عملی در جوامع اسلامی باشد. مرگ بازرگان نه خاتمه اندیشه‌اش، که شاید آغاز بازخوانی جدی‌تر آن در فضایی پیچیده‌تر بود.

تلاش‌های علمی و علوم اسلامی و مدیریتی و عملی و مبارزات مهدی بازرگان را نمی توان نادیده گرفت ؛ ولی با این حال باید یقین کرد که نمی توان ازایشان و امثال چنین شخصیتهائی ؛ اسلام شناسی و قرآن شناسی جامع وکامل انتظار داشت. علما و دانشمندان و مفسرین اسلامی که در رشته شناخت اسلام متخصص هستند هدف بعثت انبیا را این گونه تفسیر می کنند:

اهداف بعثت انبیاء در قرآن شامل اقامه عدالت، تعلیم و تربیت، آزادی‌بخشیدن از اسارت‌ها، بشارت و انذار، تکمیل اخلاق و اتمام حجت است. این اهداف در آیات و تفاسیر متعدد با تأکید بر نقش انبیاء به‌عنوان معلمان و مربیان الهی تبیین شده‌اند.(۱)

یا در تفسیر المیزان، اهداف بعثت انبیاء شامل برقراری عدالت، تربیت و تعلیم، امتحان انسان‌ها، اتمام حجت و ارتباط با عالم غیب است. این اهداف با محوریت آیات قرآن و با تأکید بر نقش انبیاء به عنوان «مصلحان الهی» تبیین شده‌اند.(۲)

حجت‌الاسلام والمسلمین رسول ملکیان اصفهانی


۱_تفسیر نمونه، ج۲۳، ص۳۷۰ ؛ ج۱، ص۴۵۷؛ یا تفسیر نور، ج۲، ص۲۱۳؛ تفسیر نور، ج۱، ص۶۴۲

۲_المیزان، ج۱۹، ص۱۷۱؛ و ص۲۶۵؛ ج۶، ص۲۲۳

منابع برای مطالعه بیشتر:

۱. بازرگان، مهدی. آخرت و خدا: هدف بعثت انبیا. تهران: شرکت سهامی انتشار، ۱۳۷۱.

۲. بازرگان، مهدی. بعثت و ایدئولوژی. تهران: نشر آزادی، ۱۳۵۷.

۳. بازرگان، مهدی. بعثت و آزادی (سخنرانی). تهران: بنیاد فرهنگی مهندس بازرگان، ۱۳۷۳.

۴. مجموعه مقالات نقد و بررسی اندیشه‌های مهندس مهدی بازرگان. تهران: نشر چشمه، ۱۳۸۹.

اخبار مرتبط

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha